شجاع
238
أنيس الناس ( فارسى )
علّتى برتر ز پندار كمال * نيست اندر جان تو اى بىجمال از دل و از ديدهات بس خون رود * تا ز تو اين معجبى بيرون شود علّت ابليس خودبينى بد است * اين مرض در جان هرمخلوق هست خويش در آيينه ديد آن زشتمرد * رو بگردانيد و از آن خشم خورد و بايد كه استفسار آنچه بر او مجهول است و نمىداند از هركس نمودن ننگ ندارد تا در آن مرتبه نماند و در ترقّى باشد . مثنوى هركه ز آموختن ندارد ننگ * درّ برآرد ز آب و لعل از سنگ وان كه دانش نباشدش روزى * ننگ دارد ز دانشآموزى اى بسا كور كز سر تعليم * گشت قاضى القضاة هفت اقليم جز به تعليم علم نيست حلال * نيم خورد سگان صيد و شگال